همكاري شما عزيزان

لطفا نظرات و سوالات خود را در اینجا مطرح کنید...

نیاز امروز، پشتوانه فردا

زندگیتان را بیمه کنید     بیمه عمر و تشکیل سرمایه ( بیمه زندگی )

بیمه سامان

دعوت به همكاري بیمه سامان

ادامه نوشته

قدرت اندیشه

داستانی که در ادامه این پست می خواهید داستانی از کسی که با وجود محدودیت های فراوان از خلاقیتش استفاده می کند. راهی پیدا می کند که شاید به ظاهر ساده به نظر برسد اما در شرایطی که آن زمان بر او حاکم است بسیار هوشمندانه و خاص می باشد.

پیشنهاد می شود این ماجرای کوتاه را در ادامه مطالب پیگیری گنید...

ادامه نوشته

شما چی فکر می کنید


گزیده ایی از بزرگان فروش

هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد ، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند (جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمی‌يابد و روی سطح کاغذ نمی‌ريزد). برای حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب‌ کردند.


تحقيقات بيش‌ از يک دهه طول‌کشيد. 12ميليون دلار صرف شد و در نهايت آنها خودکاری طراحی‌ کردند که در محيط بدون جاذبه می‌نوشت ، زير آب کار می‌کرد ، روی هر سطحی حتی کريستال می‌نوشت و از دمای زير صفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد کار می‌کرد اما ...


روس‌ها راه ‌حل ساده‌تری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند.

نتیجه: در بازاریابی همیشه باید به دنبال رفع نیاز ها بود نه خواسته ها.

در این مورد آمریکائی ها به دنبال رفع خواسته ی داشتن خودکار بودند اما روس ها به دنبال رفع نیاز نوشتن.

هر شغلی آفتی دارد ؛ آفت فروش هم عجله است و غرور. عجله برای عقد قرارداد و غرور برای اولین موفقیت ها.

هرگز از رقبای خود انتقاد نكنيد بلكه سعی كنيد عملكردی بهتر از آنها داشته باشيد.

تفاوت بین نیاز و خواسته بسیار ظریف است. هوشمندانه آن را تشخیص دهید و فراموش نکنید برای رفع نیاز ، حاضر به قرض کردن هم هستید ولی خواسته هزینه ای تجملی است که اگر نیازها رفع شده باشد قابل اجرا می‌باشد.

مسن تر ها روش های مدرن فروش را زیر سئوال می‌برند و جوان ترها و تحصیل کرده‌ها عملکرد بازاریان سنتی را به باد انتقاد می‌گیرند امّا الفبای فروش یکی است و اولین حرف آن رضایت مشتری است.

«سفری خلاق» به شهر یا کشوری مترقی داشته باشید تا تکنیک های بازاریابی آنجا را یاد بگیرید. نگذارید روزتان بدون پرداختن به حداقل یک فعالیت بازاریابی شب شود.

در نبرد بین انسان های سخت و روزهای سخت، این انسان های سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت.

پایدار باشید.

یک داستان واقعی


پیرمردی یک همبرگر یک چیپس و یک نوشابه سفارش داد...

همبرگر را به آرامی از توی پلاستیک در آورد و با دقت خیلی زیاد به دو قسمت تقسیم کرد...  یک نیمه اش را برای خودش برداشت و نیمه دیگر را جلوی زنش گذاشت...

بعد از آن پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپس ها رو دانه دانه شمرد وآنها را دقیقا به دو قسمت تقسیم کرد و نصفی از آنها را جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگر را جلوی خودش...
ادامه نوشته

دونده

دونده

=-=-=-=

بگذاريد داستان دختر كوچكي را برايتان بگويم كه در يك كلبه محقر دور از شهر در يك خانواده فقير به دنيا آمده بود. زايمان، زودتر از زمان مقرر انجام شده بود و او نوزاد زودرس، ضعيف و شكننده اي بود. همه شك داشتند كه زنده بماند.

وقتي 4 ساله شد بيماري ذات الريه و مخملك را با هم گرفت، تركيب خطرناكي كه پاي چپ او را از كار انداخت و فلج كرد. اما او خوش شانس بود چون مادري داشت كه او را تشويق و دلگرم مي كرد. مادرش به او گفت: «علي رغم مشكلي كه در پايت داري با زندگي ات هر كاري كه بخواهي مي تواني بكني، تنها چيزي كه احتياج داري ايمان، مداومت در كار، جرات و يك روح سرسخت و مقاوم است.»

بدين ترتيب در 9 سالگي دختر كوچولو بست هاي آهني پايش را كنار گذاشت و بر خلاف آنچه دكتر ها مي گفتند كه هيچ گاه به طور طبيعي راه نمي رود، راه رفت و 4 سال طول كشيد تا قدم هاي منظم و بلندي را برداشت و اين يك معجزه بود. او يك آرزوي باور نكردني داشت،

آرزو داشت بزرگ ترين دونده زن جهان شود!!!

اما با پاهايي مثل پاهاي او اين آرزو چه معنايي مي توانست داشته باشد؟

در 13 سالگي در يك مسابقه دو شركت كرد. در تمام مسابقات، آخرين نفر بود. همه به اصرار به او مي گفتند كه اين كار را كنار بگذارد، اما روزی فرا رسيد كه او قهرمان مسابقه شد.

از آن زمان به بعد ويلما در هر مسابقه اي شركت كرد برنده شد.

در سال 1960 او به بازي هاي المپيك راه يافت، و آنجا در برابر اولين دونده زن دنيا يك دختر آلماني قرار گرفت .تا بحال كسي نتوانسته بود او را شكست دهد. اما ويلما پيروز شد و در دو 100 متر، 200 متر، و دو امدادي 400 متر، 3 مدال المپيك گرفت.

آن روز او اولين زني بود كه توانست در يك دوره المپيك 3 مدال طلا كسب كند، در حالي كه گفته بودند او هيچ وقت نمي تواند دوباره راه برود.

7 اشتباه که شما باهوش ها انجام می دهید بخش دوم


4 - درگیر ایده آل‌سازی همه چیز می‌شوند.

به ادامه مطالب مرجعه نمایید ....

ادامه نوشته

7 اشتباه که شما باهوش ها انجام می دهید بخش اول

7 اشتباه که شما باهوش ها انجام می دهید!


با اینکه انگیزه اهمیت زیادی دارد اما اگر می‌خواهید کارها درست انجام شود، باید ابعاد مختلف زندگیتان را متعادل کنید.

حتماً آدم‌ های بسیار باهوش و توانمندی را می‌شناسید که هیچ کار مفیدی انجام نمی‌دهند. آنها ساعت ‌های طولانی کار می‌کنند، به خودشان استرس وارد می‌کنند اما هیچ پیشرفت خوبی نمی‌کنند

. همه ما در طول زندگی عادت ‌های غیر مفیدی پیدا می‌کنیم که ما را از رسیدن به هدف اصلی زندگیمان دور می‌کند. و معمولاً در این دنیا که با سرعت شگرفی پیش می‌رود، حتی متوجه نمی‌شویم که همان اشتباهات را دوباره و دوباره مرتکب می‌شویم. برای اینکه زندگی متوازن و مفید داشته باشید باید ...

  به ادامه مطالب مرجعه نمایید ...

ادامه نوشته

دوست داشتن

مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.ناگهان پسرش سنگی برداشت وبا آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که دردستش داشت، این کار را می کرد!

در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتی... پسرک پدرش را دید، با نگاهی دردناک پرسید:...

به ادامه مطالب مراجعه نمایید ...

پیروز باشید.

ادامه نوشته

زندگی سلف سرویسی

زندگی سلف سرویسی 


«امت فاكس»، نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگامي كه براي نخستين بار به آمريكا رفته بود براي صرف غذا به رستوراني رفت. او كه تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت كه از او پذيرايي شود...

به ادامه مطالب مراجعه نمایید ...

با تشکر

ادامه نوشته

كلیدهای موفقیت شغلی

چهار كلید موفقیت شغلی وجود دارد كه می تواند شما را به شخص با ارزشتری تبدیل كند، توانایی های شما را مؤثرتر عرضه كند و شما را در حرفه خود با سرعت بیشتر به موفقیت برساند عبارتند از: ...

لطفا به ادامه مطالب مراجعه نمایید ...

با تشکر

ادامه نوشته

مشاور یا فروشنده در بازاریابی و فروش بیمه عمر ؟

مشاور یا فروشنده؟ مسئله این است

فروشندگان موفق بیش از آن که خود را یک فروشنده بدانند . خودشان را یک مشاور به حساب می اورند و خود را راهنما . یاور . مشاور و دوست موکلین خود و بیش از هر چیز دیگری خود را حلال مشکلات آنها می دانند .

شاید مهمترین مشخصه جدای از این که شخص از شما چیزی بخرد یا نه این است که آن شخص در مورد شما چگونه فکر می کند و چه احساسی نسبت به شما دارد و این مشخصه در بازار به عنوان “طرز تلقی” نامیده میشود .

موقعیت شما در قلب و ذهن مشتری با کلماتی که می اندیشد و به کار میگیرد تا در غیاب تان شما را برای دیگران توصیف کند مشخص می شود.
از ده ها هزار مشتری خواسته شده است که احساس و ذهنیت خود را نسبت به فروشندگان موفقی که از آنها خرید کرده اند بیان کنند. جواب اکثر انها این بوده است که دید آنها نسبت به فروشندگان موفق بیشتر به عنوان یک مشاور بوده است تا یک فروشنده.

مشتریان آنها را به عنوان منابع آگاه ارزشمندی در زندگی شخصی و کاری خود به حساب می اورند . آنها به این افراد خبره در ارایه پیشنهادات مناسب در حوزه ی محصولات یا خدمات اختصاصی شان اعتماد و اطمینان دارند .

وقتی مشتری به شما به عنوان یک مشاور و دوست نگاه کند هیچگاه از فروشنده ی دیگری خرید نخواهد کرد . حتی اگر تفاوت هایی جزئی در قیمت یا در کیفیت محصولات و خدمات وجود داشته باشد . زمانی که رفتار گفتار و اعمال شما مانند یک مشاور باشد به نوعی خودتان را از افرادی که خود را فروشنده ی صرف میدانند متمایز می سازید و این آغاز حرکت شما به سوی رسیدن به یک فروش موفق است .


امروز یک ساله شدیم ...

عرض سلام ، ادب و احترام دارم خدمت همه شما دوستان ، همراهان ، هم تیمیهای عزیز و همه بازدیدکنندگان محترم و شایسته

امروز سالروز تولد وب گاه ماست

جا داره از تک تک عزیزانی که در تیم بزرگ شایستگان بابت ایتدا وفاداری ، سخت کوشی ، اراده و حقیقتا شایستگی هاشون، در این یک سال تشکر کنم.

از مدیریت مجموعه آتیه سازان بیه سامان ، سرپرست عزیز تیم شایستگان ، مدیر داخلی ، مالی ، دفتری و اداری و تک تک سرپرستان مجموعه ( هم مجموعه آتیه سازان و هم مجموعه شایستگان تک تک و به اجماع ) بابت زحمات و همیاری و همکاریاشون تشکر و قدردانی کنم.

ممنونم که در این یک سال ما رو تحمل کردید و در کنار خود پذیرفتید.

از ته دل برای تک تکتون آرزوی بهترین ها را دارم و از خداوند سبحان می خوام که همچون همیشه شما را در این مسیر بزرگ و الهی که حقیقتا مسیری در جهت خدمت به تمامی مردم ایران مخصوصا دارندگان بیمه زندگی سامان یاری کنه و شما هم همچون همیشه با عزمی راسخ و قدم هایی استوارتر از روزهای گذشته همچنان این خدمت رسانی رو ادامه بدید.

از امروز فصل جدید و سال جدید دیگری برای این وبگاه آغاز می گردد. امید داریم که در انجام وظایف خود که همانا اشاعه درست فرهنگ صحیح بیمه ای مخصوصا بیمه زندگی در ایران بزرگمان، موفق باشیم و بتوانیم در جذب ، گسترش و همچنین آموزش بازاریابان ، نمایندگان و مدیران سازمانمان در کنار مجموعه آتیه سازان بیمه سامان  نقش خود را ایفا کرده و بتوانیم در مسیر بهترین بودن به حرکت جمعی و هماهنگ خود ادامه دهیم.

جا داره دوباره از مدیران فروش ، نمایندگان و بازاریابان مستقیم خودم که به معنای واقعی عزیزانی وفادار و شایسته بودند و هستند تشکر داشته باشم و با امید به سعادت و پایداری روزافزونشون آرزوی سالی پربار و شکوفایی روزافزون براشون داشته باشم.

با تشکر

توسعه سرمایه انسانی

بیشتر بیاموزیم ...

حکایت جذاب و قابل تامل « رقابت» :

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت، مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید...

وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه را برداشته اند.فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند.لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاه ها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند.

یک روز که او از همان جنگل می گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند.
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از سرش برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت: «فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری!»

نکته: برای اینکه در صدر رقابت قرار بگیریم ، باید در جستجوی شیوه هایی بهتر و متفاوت تر باشیم . کاری که امروز از انجام آن نتیجه می گیریم ، شاید فردا نتیجه ندهد.

موفق باشید.

5 عامل موثر در تصمیم گیری برای خرید

5 عامل موثر در تصمیم گیری برای خرید

ما چیزهای بیشماری را می‌خریم که به ما فروخته نشده‌اند. ما به ابتکار خود خرید می‌کنیم تا آرزوها و خواسته‌هایمان را برآورده کنیم. وقتی این کار را انجام می‌دهیم تقریبا بدون اینکه فکر کنیم اقدام به خرید می‌کنیم. در حالیکه وقتی چیزی به ما فروخته می‌شود درباره آن فکر می‌کنیم.

برای اینکه فروشنده موفقی باشیم باید بدانیم که مردم وقتی چیزی به آنها فروخته می‌شود چگونه فکر می‌کنند. این را خریداران به شما نمی‌گویند ولی اگر توجه کنید می‌توانید به آن پی ببرید. یکی از راه‌های پی بردن به طرز فکر افراد این است که خودتان را در موقعیت آنها قرار دهید. بیایید یک امتحانی بکنیم.

تصور کنید در طی یک مسافرت در جاده‌ای طولانی رانندگی می‌کنید. ناگهان متوجه می‌شوید که بنزین‌تان رو به اتمام است. در این موقع جاده خیلی طولانی‌تر از معمول به نظر می‌رسد. شما به این فکر می‌کنید که باید هر چه سریعتر بنزین بزنید. نوع آن برایتان مهم نیست، همینطور اینکه از کجا می‌خرید و از چه کسی می‌خرید. حتی در این موقعیت اگر لازم باشد حاضرید پول بیشتری نیز بپردازید.

با دیدن تابلوی «خروجی بعدی به طرف جایگاه پمپ بنزین»، خیال‌تان راحت می‌شود. سپس در حالیکه بیشتر از چند قطره بنزین در باک باقی نمانده، وارد جایگاه می‌شود. کارگر پمپ بنزین، مشغول پر کردن باک بنزین شما است و یا شیشه ماشین را تمیز می‌کند، اما شما اصلا متوجه نمی‌شوید و فقط به این فکر می‌کنید که دیگر مشکلی وجود ندارد.

در این موقع مسئول جایگاه با نگاهی پرمعنا به شما نزدیک می‌شود و می‌گوید: «اگر من جای شما بودم حتی یک کیلومتر هم با این لاستیک رانندگی نمی‌کردم» و سپس اضافه می‌کند که می‌تواند لاستیک را عوض کند.

شما جواب می‌دهید: «کدام لاستیک؟» ناگهان دنیا جلوی چشمان شما عوض می‌شود. آیا این مرد نگران ایمنی ماشین و سلامت من است یا اینکه می‌خواهد چند دلاری کاسبی کند. بله شاید یک لاستیک لازم داشته باشم ولی نه با هر قیمتی. اسم لاستیکش هم که تا حالا به گوشم نخورده، نکنه پولم را دور بریزم. اصلا اینجا چه جور جایی است.

در واقع تازه دارید با دور و بر تان آشنا می‌شوید. حالا دیگر آن جزئیات بی‌اهمیت، برایتان مهم می‌شود. آیا اینجا یک پمپ بنزین مناسب است؟ آیا کارکنان آن از پس این کار بر می‌آیند؟ آیا می‌توانند لاستیک را به سرعت عوض کنند یا اینکه شاید مرا کلی اینجا علاف کنند. آیا واقعا لازم است که لاستیک عوض شود، پس چطور همین لاستیک مرا کاملا سالم تا اینجا آورده است؟ از کجا معلوم که این لاستیک جدید من را به مقصد برساند؟

در حالیکه حرفهای مسئول جایگاه را می‌شنوید، این سؤالات به همراه کلی سؤالات عذاب‌آور دیگر به سرعت از ذهن‌تان می‌گذرد، ولی به او نمی‌گویید که به چه می‌اندیشید. البته نباید هم بگویید. زیرا هنوز نمی‌دانید که به این شخص واقعا اطمینان دارید یا نه.

در واقع شما بدون قصد قبلی، مشتری شده‌اید و این مسئول جایگاه که او را نمی‌شناسید، فروشنده شده است. این فکرها به این دلیل از ذهن‌تان می‌گذرد که شما این خرید را به ابتکار و زمان‌بندی خودتان انجام نداده‌اید، بلکه فردی دیگر قصد دارد چیزی را به شما بفروشد که ممکن است مورد نیازتان باشد یا نباشد. شما مجبورید بدون آمادگی قبلی در این مورد تصمیم‌گیری کنید. اینکه آیا این کار درست است یا نه؟

هنگامی که کالایی را می‌فروشید، تمام آن سؤال‌هایی که در جایگاه پمپ بنزین از ذهن‌تان گذشت، برای مشتری شما نیز پیش خواهد آمد. دانستن این مطلب می‌تواند شانس‌تان را برای یک فروش موفق افزایش دهد.

وقتی می‌خواهید چیزی را به مشتری‌تان بفروشید، در تصمیم‌گیری‌اش برای خرید، پنج سؤال برایش پیش می‌آید، هر چند که خودش از آنها بی‌خبر باشد. در حالیکه وقتی خودش تصمیم به خرید می‌گیرد فقط دو تا از این سؤال‌ها برایش مهم می‌شود: یکی محصول و دیگری قیمت.

به محض اینکه از این پنج عامل تصمیم‌گیری در خرید آگاه شوید می‌توانید با استفاده صحیح از آنها طوری با مشتری برخورد کنید که تمام این تصمیمات به درستی گرفته شود. این باعث می‌شود که شما به خریداران خود نزدیکتر شده و در فروش موفق‌تر شوید.

این پنج تصمیم و ترتیب‌شان از این قرار است:

  1. تصمیم درباره شما یعنی فروشنده
  2. تصمیم درباره شرکت شما
  3. تصمیم درباره محصول یا خدمات شما
  4. تصمیم درباره قیمت محصول یا خدمات شما
  5. تصمیم درباره زمان خرید

 

این مقاله برگرفته از ترجمه کتاب World Class Selling با نام «فروش حرفه‌ای» است. Roy E. Chitwood نویسنده این کتاب، بیش از ۴۰ سال است که روش مطرح شده در کتابش را توسعه، تمرین و آموزش داده و مشاور تعدادی از بزرگترین شرکتها در زمینه استراتژیهای فروش بوده است. به عنوان مدیرعامل شرکت Max Sacks International، شرکت پیشرو در زمینه آموزش فروش، به ۲۵۰،۰۰۰ فروشنده از ۳۰۰۰ شرکت در سرتاسر دنیا، کمک کرده تا بازدهی فروش خود را بهبود دهند.

 

از بزرگان فروش ایران بیشتر بیاموزیم ...

 

بزرگان فروش

احد عظیم زاده مولتی میلیارد ایرانی از زندگی اش می گوید

من احد عظیم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسکو متولد شدم. هفت ساله بودم که پدرم را از دست دادم و یتیم شدم.
امکانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به کلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی کنم. تا 13 سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌
خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه ...
نمی‌داد.

خاک خوردم و زحمت بسیار کشیدم. در سال 2بار بیشتر نمی‌توانستیم برنج بخوریم. یک بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای رسیدن به این آرزوها بسیار زحمت کشیدم.

کارم را با به دوش کشیدن پشتی و قالی‌های کوچک و بردن آن از اسفنجان یا اسکو برای فروش آغاز کردم. در آغاز کار از هرکدام از آنها یک یا دو تومان (نه هزار یا 2هزار تومان) سود می‌کردم. پنج سال اینچنین سخت کار کردم. بسیار دشوار بود. اما پشتکار و اعتقاد به هدف با توکل به خدا تحمل سختی‌ها را آسان می‌کرد. در 18 سالگی توانستم 20 هزار تومان پس‌انداز کنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا این‌که مجبور به ترک تحصیل شدم.

غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می‌کند) یتیم هیچ‌کس را ندارد. ...
...
 
ادامه نوشته

چگونه می توانیم ...

چگونه موفق شويم؟
How to succeed

PLAN while others are playing
(برنامه ريزي کن وقتي که ديگران مشغول بازي کردنند)
...

STUDY while others are sleeping
(مطالعه کن وقتي که ديگران در خوابند)

DECIDE while others are delaying
(تصميم بگير وقتي که ديگران مرددند)

PREPARE while others are daydreaming
(خود را آماده کن وقتي که ديگران درخيال پردازيند)

BEGIN while others are procrastinating
(شروع کن وقتي که ديگران در حال تعللند)

WORK while others are wishing
(کار کن وقتي که ديگران در حال دعا کردنند)

SAVE while others are wasting
(صرفه جويي کن وقتي که ديگران در حال تلف کردنند)

LISTEN while others are talking
(گوش کن وقتي که ديگران در حال صحبت کردنند)

SMILE while others are frowning
(لبخند بزن وقتي که ديگران خشمگينند)

PERSIST while others are quitting
(پافشاري کن وقتي که ديگران در حال رها کردنند)
 
موفق باشید

باورهایمان ...

روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك اکواريوم ساخت و با قراردادن يک ديوار شيشه اى در وسط اکواريوم آن را به دو بخش تقسيم کرد.در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود...

ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى داد.او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر باربا ديوار نامريي که وجود داشت برخورد مى کرد، همان ديوار شيشه اى که او را از غذاى مورد علاقه اش جدا مى کرد…

پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است!در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت.. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن سوي آکواريوم نيز نرفت!می دانيد چرا ؟

ديوار شيشه اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت تر و بلندتر مى نمود و آن ديوار، ديواربلند باور خود بود !

باوري از جنس محدودیت !

باوري به وجود دیواري بلند وغير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش …

مراقب باورهایمان باشیم.

انتظار ...

تعدد بسیار کمی از مردم هستند که میدانند بخت و اقبال خلق کردنی است .

اگر جزو آن دسته از افراد هستید که منتظرند موقعیت های مناسب از راه برسند باید خیلی منتظر بمانید ،درست مانند این است که منتظر بمانید تا تمام چراغ های راهنمایی قبل از این که سفرتان را آغاز کنید ،تا مسافت پنج مایلی ، پیش روی شما سبز شوند .

رایرت کیوساکی -نویسنده کتاب پدر پولدار،پدر فقیر

زمان در گذر است ... موفق باشید.

تست هوش ... بخند ...

 

امتحان نهایی برای پی بردن به اینكه مغز شما از كار افتاده است!


oدر اینجا چهار سؤال معمولی و یك سوال جایزه وجود دارد. شما باید فوراً به آنها پاسخ دهید. شما نباید وقت زیادی تلف كنید، به همة سوالات فوراً پاسخ دهید.

قبوله؟

oآماده؟ حركت!!!

سؤال اول:

oشما در یك مسابقة سرعت شركت كرده‌اید.

oاز نفر دوم سبقت می‌گیرید.

oاكنون در چه جایگاهی قرار دارید؟

.

.

.

.

.

جواب:

oاگر پاسخ شما جایگاه اول بوده، بطور حتم شما دارید اشتباه می‌كنید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جایگاه او را به دست خواهید آورد پس دوم می‌شوید!

آیا جوابتان درست بود؟

oنه؟ تو سؤال بعدی بیشتر سعی كن.

oآری/ نه؟ برای جواب دادن به سوال دوم به اندازه‌ای كه در سؤال اول وقت تلف كردی، معطل نكن.

سؤال دوم:

oاگر از نفر آخر سبقت بگیرید، جایگاه شما...؟


جواب:

.

.

.

oاگر پاسخ شما جایگاه یكی‌مانده به آخر بوده، دوباره دارید اشتباه می‌كنیـد!

oبه من بگو ببینم: تو چطور میتونی از نفر آخر سبقت بگیری؟؟؟؟

تا اینجا كه زیاد خوب نبودی! بودی؟

سؤال سوم:

oیه سؤال خیلی سادة ریاضی!

oتوجه: این مسئله فقط باید در كلة شما حل شود! از كاغذ و قلم و ماشین‌حساب استفاده نكنید.


سؤال سوم:

1000 o تا بگیر و 40 تا بهش اضافه كن.

o حالا 1000 تای دیگه بهش اضافه كن.

oحالا 30 تا اضافه كن.

1000 oتای دیگه اضافه كن.

o حالا 20 تا اضافه كن.

o حالا 1000 تای دیگه هم اضافه كن.

oحالا 10 تا بهش اضافه كن.مجموعش چقدر شد؟

.

.

.

.

.

جواب:

oمجموعش شد 5000 تا؟

oجواب درست در حقیقت 4100 می‌باشد!

oقبول نداری؟ با ماشین حساب خودت چك كن!

oامروز قطعاً روز تو نیست.

oمیشه سؤال آخر را درست جواب بِدی؟

.

.

.

سؤال چهارم:

oپدر مریم پنج تا دختر داره:

oنانا،

oنِ‌نِ،

oنی‌نی،

oنُ‌نُ،

oاسم دختر پنجم چیه؟

.

.

.

.

جواب:

oنونو؟

oنــــــه! البته نه.

oاسمش مَریمه!

oسؤال رو دوباره بخون.

خُب، حالا سؤال جایزه:

oیه آقای كر و لالی میخواد مسواك بخره. با در آوردن ادای مسواك زدن، اون میتونه خواسته‌اش را به دكاندار حالی كنه و موفق به خرید مسواك بشه.

سؤال:

oحالا اگه یه مرد كوری بخواد عینك آفتابی بخره، چطوری باید منظورش رو به فروشنده حالی كنه؟

.

.

.

جواب:

oاون فقط باید دهنشو باز كنه و اینو از فروشنده بخواد. به همین سادگی! کور که زبان دارد!!!

خودتو چطور دیدی؟

 

 

بدون شرح

 

پشت دریا ها شهری است، قایقی باید ساخت

همین.

جسارت بدون شرح ...

مسمم تر باشید...

فروش بیمه یعنی هدیه کردن امنیت و آرامش خاطر

پوششهای بیمه ای درواقع سرویسها یا خدماتی هستند که ایمنی را برای خریداران به همراه دارند .انچه خریداران از خرید پوششهای بیمه ای بدست می آورند "امنیت "و "آسودگی خیال "است.این خدمتی با ارزش است که تنها زمان از دست رفتن آن  به اهمیتش پی می بریم .

معمولا همانند یک ماهی که در آب شنا می کند، زمانی که این امنیت را از دست می دهد ارزش آن برایش آشکار می گردد.

آنچه ما به عنوان خدمات بیمه می فروشیم ابزاری است که مردم را از نگرانیهایشان دور می کند. ( این نگرانیها می تواند مربوط به سلامتی فرد ،خانواده فرد،دارائیهایش یا مسئولیتش نسبت به دیگران یا سایر نگرانی های او باشد)ما شاهد تنوع پوششهای بیمه ای هستیم ولی این تنوع نباید ما را از ماهیت اصلی آنها یعنی "امنیت "یا دور شدن از "نگرانیها"غافل کند.

فروشنده باید ان ابعادی از محصول خود را بشناسد که مشتریان به آن علاقه مندند. تجربه نشان می دهد مشتریان معمولا به بخشهای خاصی از محصول و دانستن مطالبی در مورد آن علاقه نشان می دهند. گاهی نیز خریداران در هنگام خرید در مورد ابعادی خاص از پوششهای بیمه ای سئوالی نمی پرسند یا نسبت به دانستن نکاتی در آن مورد علاقه نشان نمی دهند ولی پس از خرید محصول به دانستن آن اشتیاق نشان می دهند.

فروشنده باید تمام نکاتی که مشتری چه قبل از خرید در هنگام و چه پس از خرید به آن علاقه مند است را فرا گیرد.

سعادتمند باشید.

مراحل هشتگانه روان شناسی خرید

مراحل هشتگانه روان شناسی خرید


یکی از صاحب نظران ژاپنی درامور بازرگانی بنام خانم "ناکامورا یوچیرو" درکتاب خود به نام ابعاد فروش­کالا و خدمات مراحل زیر را بعنوان فرایند خرید معرفی­ کرده است:

1- جلب نظر:

نظر مشتری در هنگام عبور از مقابل ویترین یا از راه رو داخل فروشگاه به کالای خاصی جلب و مرتبا به آن نگاه می کند. در این حالت جاذبه های ظاهری و زیبایی کالا اولین محرک مشتری است.

2- علاقه مند شدن :

مشتری علاقه­ مند می شود که مشخصات و جزئیات  مربوط به آن کالا یعنی مدل ،قیمت ،کیفیت ،رنگ بو استحکام و... را مورد بررسی قرار دهد. دراین مرحله مشتری احتمالی هنوز مجذوب اولین کالاست.

3- تصویر استفاده یا دراختیارداشتن محصول :

مشتری در خیال خود و با توجه به نیازی که دارد استفاده از کالا را مجسم می کند .او در این حالت پیامها و تصاویر مربوط به آن کالا را به یاد می آورد و اگر چندین بار در معرض دیدن یا شنیدن آن پیامها قرارگرفته باشد به آن کالا احساس اعتماد می­ کند .

4- تمایل به خرید :

اگر اساس اعتماد خیلی شدید باشد به طوری که مشتری فکر کند آن کالا تنها کالایی است که نیاز او را منتفع می سازد ممکن است میل به خرید را در او ایجاد کند.

5- مقایسه و ارزیابی :

اگر اطلاعات درج شده روی کالا کافی نباشد یا اینکه مشتری نسبت به کالا یا نام تجاری خاصی دارای قضاوت قبلی نباشد محصولات مشابه را با یکدیگر مقایسه و آنها را در مورد ارزیابی قرار خواهد داد.این ارزیابی و مقایسه ممکن است در همان فروشگاه و بین کالاهای موجود صورت گیرد یا اینکه مدتی به درازا بکشد و مشتری محصولات مختلف را در ویترین ها یا نزد دوستان و آشنایان خود مورد مقایسه قرار دهد. ملاکهای مقایسه در این مرحله نیز رنگ طرح ،اندازه ،بو،قیمت ،سهولت استفاده ،استحکام و...خواهد بود

6- اعتماد به محصول :

اعتماد به محصول به چند روش یا با استفاده از چند عامل ایجاد می شود:

الف – تبلیغات و پیش داوری قبلی

ب- رفتار فروشنده

ج- شهرت فروشگاه

د- نام تجاری کالا و آرم و علامت معروف آن

ه- توصیه دوستان و نزدیکان

و- متقاعد شدن در نتیجه مقایسه

7- اقدام به خرید

8- رضایت :

رضایت دارای دو تعبیر است :

الف : رضایت از خریدی که انجام شده و حالت خوشحالی و احساس پیروزی از خرید به موقع یا قیمت ارزان

ب: رضایت از نحوه کار محصول و خدمات بعد از فروش و نحوه برخورد فروشنده و فروشگاه .به هر حال ،این دو تعبیر مجموعا باعث خرید مجدد و وفاداری به آن کالا یا فروشگاه و معرفی و توصیه به دوستان و آشنایان خواهد شد.

موفق و شادمان باشید.

 

خوب به این موضوع فکر کن

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره: 
یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. 
نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. 
شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حساب رو ببنده و بگه جایزه تموم شد. 
حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟ 
او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا .....

"« همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: 
زمان
این حساب با ثانیه ها پر می شه.
هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. 
یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.»
موفق باشید.

تکنیکهای رسیدگی به اعتراضات مشتریان

فروشنده بیمه هیچگاه نباید به سرعت نسبت به اعتراضات عکس االعمل نشان دهد و یا در پاسخ دادن عجله کند.همچنین نباید اطلاعات اضافی و یا پاسخ بیش ازاندازه به مشتری بدهد.فروشنده باید ازاعتراضات خریداراستقبال کند، چرا که فقط ازاین طریق است که اعتراضات واقعی میان طرفین مطرح میشود. درغیراینصورت کارفروش دشوارخواهد شد.فروشنده هیچگاه نباید در پاسخ به اعتراضات مجادله نماید.او باید ازبحثهای طولانی اجتناب ورزد و نباید شک ایجاد کندکه آيا جوابش درارتباط با اعتراض کافی بوده است یا خیر؟

اعتراضات را بدون آنکه حالت تهاجمی داشته باشید پاسخ دهید زمانیکه به اعتراض مشتری پاسخ می دهید عصبی و تهاجمی عمل نکنید. استفاده ازروشهای زیر می تواند به انجام صحیح این کار کمک کند.

1-تبرئه کردن مشتری ازاتهام: فروشنده می تواند با تبرئه کردن مشتری ازاتهام و پذیرفتن برخی نواقص و مسئول دانستن خود زمینه مناسبی را برای پاسخگوئی به مشتریان فراهم کند.

2-امتیاز بدهید: در ابتدای صحبت امتیازات روحی به مشتری بدهید مثلا از اینکه موضوعی را مطرح کرده تشکر کنید و سپس به پاسخگوئی بپردازید.

3-با افکار مشتری با احترام و ملاحظه برخورد کنید: حتی وقتی افکار مشتری نامناسب وغیر منطقی به نظر می رسد این افکار را محترم بشمارید.

4-توافق دیگران را بگیرید: به اینکه افراد زیادی همانند مشتری فکر می کنند اشاره کنید،همراه کردن مشتری با دیگران این احساس را در وی بوجود می آورد که افکارش ناصحیح نیست و اگر هم ناصحیح باشد این امکان برای همه وجود دارد که این اشتباه را مرتکب شوند.

5- درزمان صحیح به اعتراضات پاسخ دهید:درچنین مواقعی باید دقت کنیم این به تعویق انداختن جوابها موجب بدبینی مشتری نشود و تصور نکند که ما از پاسخگوئی طفره می رویم.

موفق باشید.

بازاریابی حرفه ای ...

بازاریابی به چه سوالاتی پاسخ می دهد؟

                  

بازاریابی به شش سوال پاسخ می دهد:چه کسی؟چه وقت ؟کجا؟چی ؟چگونه ؟چرا؟

این شش دسته از سوالات هرکدام به چند سوال دیگر به شرح زیر تفکیک می شود:

الف )چه کسانی یا کسی

مشتریان ما هستند ؟بایستی مشتری ما باشند؟رقبای ما هستند؟

ب )چه موقع یا کی

بایستی خدمات­ومحصولات جدید را عرضه­کنیم؟

بایستی وارد بازار جدید شویم و یا از بازار موجود خارج شویم؟

ج )کجا

بایستی فروش را توسعه دهیم؟

بایستی مشتریان خود را جستجوکنیم؟

بایستی محصولات وخدمات خودرا توزیعکنیم؟

بایستی رقبای خودرا بیابیم؟

د)کدامیک یا چی

از محصولات یا خدمات موجودیا جدید را بایدگسترش دهیم؟

ازبازارهای جدیدیا موجود را بایدبگشاییم؟

ه)چگونه یا چطور

بایستی محصولات و خدمات خود را ارتقا دهیم؟

بایستی محصولات و خدمات خودرا توزیع­کنیم؟

بایستی انتظارهاوعکس العملهای مشتریان راجواب دهیم؟

بایستی رقابت­کنیم؟

بایستی بازده خود را به حداکثر برسانیم؟

بایستی عملکردخود را حفظ­و فرصتهای جدید را ارزیابی­کنیم؟

و)چرا

مصرف کنندگان خریدار محصولات و خدمات ما باشند؟

بایستی محصولات و خدمات جدیدی عرضه کنیم؟

بایستی در بازار یا کسب و کار معینی باقی بمانیم ؟

کلیدهای طلائی بازاریابی بیمه

کلیدهای طلائی بازاریابی بیمه

بیمه‌گذار حق دارد در خصوص بیمه‌نامه‌ای که می‌خرد اطلاعات کامل کسب نماید، حتی اگر این اطلاعات منجر به نخریدن بیمه‌نامه از جانب وی شود وظیفه بازاریاب این است که نقاط ضعف و قوت، مزایا، محدودیت‌ها و استثنائات بیمه نامه را بطور کامل برای بیمه گذار تشریح نماید.

سعی کنید بیمه‌نامه‌ای متناسب با نوع فعالیت، ریسک تهدیدکننده اموال و دارائی‌ها، متناسب با بودجه بیمه‌گذار و با بهترین نرخ و شرایط برای وی تهیه کنید.

به بیمه‌گذارتان اثبات کنید که صرفاً به فروش بیمه‌نامه و منافع مالی حاصله برای خودتان فکر نمی‌کنید بلکه در پی ایجاد رابطه‌ای برد – برد با وی هستید تا وی در سایه خرید این بیمه‌نامه و اطمینان خاطر حاصله، با آسودگی به فعالیت اقتصادی – اجتماعی خود بپردازد. بدین ترتیب بار مالی حاصله از هزینه خسارات احتمالی را از دوش وی برداشته‌ و خود نیز درآمدی کسب خواهید نمود.

به فروش بیمه به عنوان یک سرمایه‌گذای بلندمدت بنگرید نه یک فروش کوتاه مدت.

به بیمه‌گذارانتان این اطمینان را بدهید که با خرید بیمه‌نامه و دریافت حق‌بیمه از سوی شما، رابطه‌تان با وی قطع نمی‌شود، بلکه این ارتباط قوی‌تر شده و شما در هر لحظه آماده ارائه خدمات و اطلاعات و مشاوره بیمه‌ای به وی می‌باشید.

به بیمه‌گذارتان این اطمینان را بدهید که فروش بیمه‌نامه پایان خدمت به ایشان نیست بلکه آغاز ارائه خدمات شما است

 در تمام طول سال و به طرق مختلف ارتباطتان را با بیمه گذارتان حفظ کنید. این امر می‌تواند بوسیله فکس، تلفن، ایمیل و به بهانه تبریک اعیاد و مناسبت‌ها و ... تداوم یابد.

هزینه گرایش بیمه‌گذارتان به سوی رقبا را برای وی افزایش دهید.

 شادمان باشید

چرا بیمه عمر ؟؟؟


لطفا قبل از تهیه بیمه عمر و تشکیل سرمایه بیمه سامان حتما متن زیر را بخوانید ...



چرا  بیمه عمر ... !!!؟؟؟

بسیار عجیب است که ما انسان‌ها بعضا با اختیار و رضایت کامل حاضر به بهبود و اصلاح رفتارهای غیر منطقی خود در حوزه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی نیستیم؛ مگر اینکه به خود آییم یا مجبور شویم با رعایت قوانینی پر هزینه و کاملا کنترل‌کننده به آن تن دهیم.
به طور مثال در حوزه رانندگی مجبوریم کمربند ایمنی را ببندیم، باید با سرعت مجاز حرکت کنیم، هزینه کیسه هوا و ترمز ضد قفل را بپردازیم نقص فنی اتومبیل خود را رفع کنیم تا هوا آلوده نشود. در حین رانندگی حق مکالمه با تلفن همراه را نداریم.
لازم است مسوولیت مدنی خود را در برابر اشخاص ثالث بیمه کنیم و.... مثال دیگر در حوزه محافظت از چیزهایی است که دوست داریم مانند منزل، اتومبیل شخصی و سلامتی که حتما فکر زیادی درباره‌شان کرده‌ایم. بنابراین به نظر می‌رسد چه دوست داشته باشیم چه دوست نداشته باشیم به اختیار خود یا به الزامات قانونی، عمل کردن به موارد ذکر شده برای ما نتایج خوبی به بار می‌آورد.
تصور صحنه تصادفی که در آن چندین اتومبیل له و لورده شده‌اند، می‌تواند بسیار وحشتناک باشد کشته و زخمی‌های به جا مانده، عواقب ناشی از حادثه برای بازماندگان و هزینه‌های فردی و اجتماعی مصدومین همگی نشان می‌دهد که ما در رانندگی بی‌دقتی به خرج داده‌ایم و عقلانی رفتار نکرده‌ایم.
اگر چه ممکن است هر فردی برای توجیه چنین رفتارهایی بهانه‌ها و توجیهات گوناگونی ردیف کند. به نظر اینجانب مهم‌ترین دلیل آن این است که وقوع چنین حوادث تاسف باری برای اکثر ما خیلی آشکار و قابل لمس نیست. یا دست کم این طور تصور می‌کنیم که برای شخص ما هرگز اتفاق نخواهد افتاد. مصداق معروف آن این ضرب‌المثل است که «مرگ حق است فقط برای همسایه».
در مورد امور مالی هم رفتار مشابهی را از سوی غالب افراد شاهدیم.
چرا اکثر ما با رضایت و اختیار حتی به توصیه افراد مجرب، موفق و مورد اعتماد حاضر به پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و تامین آتیه خود و خانواده‌مان نیستیم و برای محافظت از آینده پولی‌مان فکری نمی‌کنیم؟ در صورتی که حاضریم یا به عبارتی مجبوریم مسئولیت خود را در برابر جان و مال افراد غریبه با بیمه شخص ثالث به عهده بگیریم!
آیا نمی‌توانیم یا واقعا نمی‌خواهیم تصور کنیم که مدیریت ضعیف امور مالی و پیامدهای مخرب آن در سال‌های آتی تا چه حد می‌تواند برای خود و خانواده‌مان مصیبت بار باشد. چه اتفاقی ممکن است برای عزیزانی که دوستشان داریم بیفتد اگر از هم اکنون برای زمان پیری، بیماری، از کار افتادگی، بی‌کاری، رکود اقتصادی و حتی یک حادثه ناگهانی یا طبیعی که منجر به فوت ما به عنوان سرپرست و نان‌آور خانواده شود فکری نکرده باشیم.
ناراحتی نبودن ما برایشان کافی نیست؟
آیا همسر ما باید نگران هزینه‌های مراسم بعد از ما باشد؟
آیا از عهده پرداخت اجاره محل سکونت خود برمی‌آیند؟
اگرخانه شان در گرو وام بانکی باشد چطور؟
هزینه تحصیل فرزندان کوچکمان؟
اگر مجبور شوند برای اینکه ترک تحصیل نکنند به موسسات خیریه مراجعه کنند آیا اعتماد به نفسشان حفظ خواهد شد؟
مبادا برای تهیه نقدینگی لازم مجبور شوند وسایل ضروری و با ارزش زندگی خود را بفروشند یا چوب حراج به تجارتی که از شما برایشان باقی مانده است بزنند!
به طور حتم در آن زمان احساس خواهیم کرد کاش می‌شد دوباره به این دنیا بر می‌گشتیم...

یکی از کم نظیرترین روش‌ها بهره بردن از « بیمه عمر و سرمایه‌گذاری » است که می‌تواند در روزهای زمستانی حادثه، هیزم لازم را برای گرم نگه داشتن کانون مالی خانواده فراهم کند.

بیمه عمر و تشکیل سرمایه سامان طرحی خردمندانه برای آرامش خیال خانواده

آینده نگر باشید.